|
خيلي دلم مي خواد دوباره آپ کنم ولي نميدونم چرا ديگه دست و دلم برا اين غم کده کار نمي کنه . همتونو دوست دارم ممنونم از همه دوستاي که هنوز بعد ?سال فراموشم نکردنو هنوز نظر ميزارن
تعطیل است تا یه مدت نا معلوم خبرتون میکنم ببخشید
زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است نخواهم گل که گل بی اعتبار است تمام عطر گل فصل بهار است تو را خواهم که از گلهای عالم همیشه عطر و بویت ماندگار است
عشـق یعنـی هـمون سـلام اول عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست بگو که سجده از این قبله گاه بردارم مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است بیا که دست از این اشک و آه بردارم دل تو سنگ شدو رفتي،دل من تنگ شد و موندم باورم نميشه اما آره بي تو زنده موندم ساده ساده شكستم ،در به روي خنده بستم تو اتاق خاطراتم تا ابد بي تو نشستم دل من تنهاي تنها گوشه اي پژمرده بي تو كجايي كه ببيني آرزوهام مرده بي تو تو منو تنها جاگذاشتي بي بهونه جاگذاشتي توي اين دنياي بي رحم تك وتنها گذاشتي بغض تازه در من ترانه های قشنگی نشسته اند انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند من باز گیج می شوم از موج واژه ها این بغضهای تازه که در من شکسته اند من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد عابراني که رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند . . من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو چون شايد ديگه هيچكس مثل اون دوستمون نداشته باشه هرگز برای عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند.
كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت من میرم واسه همیشه آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی من میرم واسه همیشه دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تا کفن پوسوندم من فقط یه استخونم ببین چی کردی با من فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم . در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونند. خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* " هميشه روشنه " خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* " جواب ميده " خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو "سند توآل نمي كنه " خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو " ايگنور نمي كنه ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
عشق دروغي بود که در تمام اين سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگيني داشت همين اشتباه کوچک سرگذشت گل غم تا در این دهر دیده کردم باز آغوش برای چشم خاموشت بمیرم فریدون مشیری شراب بدین افسونگری وحشی نگاهی فریدون مشیری مکتب عشق سیه چشمی به کار عشق استاد یادداشت های گم شده قیصر امین پور عشق چيست ؟ عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است قسم قسم مي خورم که بي عشق باشم نگاهي سرد همچون آب يخ باشم
روان مثل صفحه ي خاطره ها باشم گزر کنم و مرگ تمامي گلها باشم
خواهي نهنگ جان ستان تو باشم زبان سرخ آتشين آواز باشم
تا تو مرا باور کني تا من باشم تا تو مرا بخواني که من تاريک باشم
قسم مي خورم به يادت باشم قسم مي خورم که همرازت باشم آن دم که با تو ام ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟
جايي در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار كه اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست. چون سنگها صدای مرا گوش میکنی فروغ فرخزاد جفت شب می اید فروغ فرخزاد در دو چشمش گناه می خندید پرسيد به خاطر کي زنده هستي ؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم به خاطر هيچ کس پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي ؟ با اينکه دلم داد مي زد به خاطر دل تو با يک چشم پر از اشک بهش گفتم به خاطر هيچ چيز . ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي ؟ در حالي که گريه مي کرد گفت : به خاطر کسي که براي هيچ زنده است
اي نو بهار خندان ، از لامکان رسيدي چيزي به يار ماني،از يار ما چه ديدي؟ خندان و تازه رويي،سر سبز و مفشکبويي همرنگ يار مايي يا رنگ از او خريدي؟ اگه با بودن من غم تو دلت جون ميگيره ميميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره اگه با بودن من باغ تو ويرونه ميشه ميرم اما ميدونم دل بي تو ديوونه ميشه
تويي عاشقترينتنهاي دنيا ................... منم خسته ترين مغموم دنيا تويي صادقترين حرف رو لبها ....... منم غمگين ترين راز تو دلها تويي زيبا طلوع صبح فردا .................منم اينجا غروبي مثل شبها تويي همچون قناري شاد و شيدا ............ منم مثل كلاغي رو درختا تويي آشفته دل مغرور و رعنا............ منم همراز و همراه يه رويا تويي عشق و محبت توي قلبها..............منم ديوونه مثل موج دريا تويي تنها تويي ياد غريبها......................منم فرياد بي پايان غمها تويي شاخه گل سرخ صدفها.......... .....منم تنها شقايق توي صحرا تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها
زندگی زیباست چشمی باز کن ........... گردشی در کوچه های باغ راز کن
اي کساني که مسئول مرگ من هستين.. * دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از اين دنيا رفتم.. * دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند دست خالي از اين دنيا رفتم.. * مرا در تابوت سياه بگذاريد تا همه بدانند هرچه سياه بختي بود من کشيدم.. * قالب يخي بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد به جاي يارم بر سر مزارم آب شود زيرا مي دانم او ازمرگ من نيز با خبر نخواهد شد. رنگ زرد رنگ غمه رنگ تلخ ماتمه مثل خاكستريه غروباي عالمه رنگ سبز بهاريه رنگ عشق و ياريه اما مشكي واسه من رنگ گريه زاريه در آن روزي كه همه به دنبال چشمان زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش
رفتم ز پي ات همه دنيا تو نبودي از شهر گرفتم ده و صحرا تو نبودي دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را گل بود ولي در بهر گلها تو نبودي يك شب همه شب ديدهي من سوي فلك بود من بودم و مه بود و ثريا تو نبودي با عشق تو پروانه شودم بر سر گلها ماهي شودم در دل دريا تو نبودي در شهر خيالم چه بسا گشتم وگشتم خوبان همه بودن در آنجا تو نبودي يك شب اگرم بود سري بر سر بالين در آينه ي روشن رويا تو نبودي چون دور جوانيت گذشت امدي از در اي واي تو بودي برم اما تو نبودي
فريب معرفت باغبان مخور اي گل اگر آب مي دهد,گلاب مي گيرد... تو دريايي و من موجي اسيرم که مي خواهم در آغوشت بميرم بيا درياي من آغوش بر کش نمي خواهم جدا از تو بميرم نانوا هم جوش شيرين ميزند - بيچاره فرهاد!!! اگه قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن که ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست . عشق حسرت رسيدنه ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتن ولي حيف كه من زاده امروزم.خداي جهنمت فرداست پس چرا امروز ميسوزم. گهي عاشق،گهي ديوانه بودم به تابِ گيسويي،زولانه بودم گهي در دشت عشق چو تشنه جاني پي يک قطره مهر، ديوانه بودم زندگي يک گل سرخي است پر از خار و پر از برگ .يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل وبرگ همه همسايه ديوار به ديوار هم اند. خوشبين، كسي است كه جدول را با خودنويس حل ميكن. يکي يک دل به صد دل مي بنده .يکي صد دل به يک دل مي بنده .يکي دلي نداره تا دل ببنده. يکي يک دل ميبنده تا اخرش پايبنده.يکي دل مي بنده تا بخنده.يکي هم مونده به کي دل ببنده در آن روزي كه همه به دنبال چشمان زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش. نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاه ميکرد ازدواج مثل دستشويي ميمونه اونايي كه بيرونن عجله دارن زود برن تو و اونايي كه تو هستن ميخوان زود بين بيرون هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره فردا صبح وقتي چشماي قشنگت رو باز مي کني ، يادت باشه که شب قبل يکي به ياد تو چشماشو بسته در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
بر گورم بنويسيد زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب وجوش بود ولي كسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن
قصدم تبليغ سيگار نيست چون چيزه خيلي مزخرفيه ولي از اين شعر خوشم اومد گفتم شمام بخونيد ونظرتون رو بگيد . اين شعر كار يكي از بچه هاي اسده ( انجمن سيگاري هاي دانشگاههاي تبريز): خميازه هاي کش دار ، سيگار پشت سيگار/ شب گوشه اي به ناچار ، سيگار پشت سيگار/ اين روح خسته هر شب ، جان کندنش غريزيست/ لعنت به اين خودآزار ، سيگارپشت سيگار/ پاي چپ جهان را ، با ارّه اي بريدن/ چپ پاچه هاي شلوار ، سيگار پشت سيگار/ در انجماد يک تخت ، اين لاشه منفجر شد/ پاشيده شد به ديوار ، سيگار پشت سيگار/ بر سنگفرش کوچه ، خوابيده بي سرانجام/ اين مرده کفن خوار ، سيگار پشت سيگار/ صد صندلي در اين ختم ، بي سرنشين کبودند/ مردي تکيده بيزار ، سيگار پشت سيگار/ تصعيد لاله گوش، با جيغهاي رنگي/ شک و شروع انکار ، سيگار پشت سيگار/ مُردم از اين رهائي ، در کوچه هاي بن بست/ انگارها نه انگار ، سيگار پشت سيگار/ اين پنچ پنجه امشب ، هم خوابگان خاکند/ بدرود دست و گيتار ، سيگار پشت سيگار/ ماسيده شد تماشا ، بر ميله ميله پولاد/ در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سيگار/ صد لنز بي ترحم ، در چشم شهر جوشيد/ وين شاعران بيکار ، سيگار پشت سيگار/ در لابلاي هر متن ، اين صحنه تا ابد هست/ مردي به حال اقرار ، سيگار پشت سيگار/ اسطوره هاي خائن ، در لابلاي تاريخ/ خوابند عين کفتار ، سيگار پشت سيگار/ عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بود و انکار/ کوبيدمش به ديوار ، سيگار پشت سيگار/ مبهوت رد ِدودم، اين شکوه ها قديميست/ تسليم اصل تکرار ، سيگار پشت سيگار/ کانسرو شعر سيگار ، تاريخ انقضاء خورد/ سه ، يک ، مُميز ِچهار ، سيگارپشت سيگار/ ته مانده هاي سيگار ، در استکاني از چاي/ هاجند و واج انگار ، سيگارپشت سيگار/ خودکار من قديميست ، گاهي نمي نويسد/ يک مارک بي خريدار، سيگار پشت سيگار/
قلم بنويس دردهاي دلم را قلم گفتا برو ديوانه عشق ندارم طاقت اين كوه غم را
اي عزيزان قدر آينه بدانيد تا كه هست نه آن وقت كه افتادو شكست خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذشت هركه شودعاشقشان غروب عاشقان رنگش دليست گرچه آخرش مرگ وجدايست در بيابانم با من هم دمي نيست بي عشق مي پوسم اين درد كي نيست رخ زيباي تو در خانه دل نقش كردم خانه ويران شد و آن نقش بر ديوار بماند فرق من و پروانه در اين است كه پروانه پرش سوخته من جگرم سوخته دانه نخورده طمعه دام شوديم نا كرده گنه ببين چه بد نام شديم من آن آهوي زيباي كويرم كه مي خواهم در آغوشت بميرم شناسنامه من يك دروغ تكراري ست هنوز تا متولد شدن مجالم هست
|
![]()
مخوان عاقل از اين وبلاگ كه گفتارش جنون دارد
Home
|